مجله تفریحی نمکستان :
داستانهای شاهنامه+ قسمت 15 (پادشاهی کیقباد)
پادشاهی او صدسال بود.وقتی او بر تخت نشست همه نامداران چون زال و قارن و کشواد و خراد و برزین بر او گوهر افشاندند. شاه تصمیم گرفت سپاهی گردآورده و به جنگ ترکان برود. پس ایرانیان آماده جنگ شدند.دریک سو مهراب و در سوی دیگر گستهم در قلب قارن و در ته سپاه کشواد بود و در پیشاپیش سپاه رستم و پشت او پهلوانان دیگر و پشت آنها زال با کیقباد بودند. درفش کاویانی برکشیدند و جنگ را شروع کردند. از آنسو افراسیاب هم سپاهی آماده کرد و اجناس و ویسه در راست و شماساس و گرسیوز در چپ و در قلب سپاه خودش با چند تن از نام آوران لشکر بودند. دو لشکر در برابر یکدیگر صف کشیدند و به جنگ پرداختند و از خون همهجا رنگین شد. قارن نعرهای کشید و به میان سپاه آمد و جنگجو طلبید اما کسی به میدان نیامد پس او بهطرف ترکان تاخت و در هر حمله ده مرد جنگی را به خاک میانداخت و ناگاه چشمش به شماساس افتاد نزد او رفت و تیغ برکشید و برسرش کوبید و شماساس در دم سقوط کرد و مرد. وقتی رستم جنگ کردن قارن را دید پیش پدر رفت و گفت: افراسیاب را نشانم¬بده تا با او مبارزه کنم. من امروز قصد جنگ با کسی جز او را ندارم. زال گفت: گوش کن پسر عقلت را به کار انداز. آن ترک در جنگ اژدها و بلایی عظیم است و در هنگام جنگ در یکجا ساکن نیست. رستم گفت: تو از طرف من خیالت راحت باشد.خداوند یار من است. اگر اژدها یا دیو نر باشد خواهی دید که دمار از روزگارش درمیآورم. پس سوار رخش شد و بهسوی توران رفت. وقتی افراسیاب او را دید از کودکی او در شگفت شد و پرسید: او کیست؟ کسی گفت: او پسر زال است که با گرز سام آمده است. افراسیاب تیغ کشید و با او به جنگ پرداخت پس رستم کمرش را گرفت و خواست پیش قباد ببرد اما کمربند او باز شد و او به زمین افتاد و اطرافیانش دورش را گرفتند پس رستم دست برد و تاج از سرش برداشت و افسوس خورد که چرا کمرش را گرفتم. پس قارن و کشواد و تمام پهلوانان نزدش آمده و به او آفرین گفتند و مژده برشاه بردند که رستم قلب سپاه را بههمریخته و افراسیاب را فراری داده است. از آنسو افراسیاب بر اسبی نشست و سپاهیانش را رها کرد و فرار نمود پس لشکریان ایران بر توران هجوم بردند. رستم نیز با گرز گاوسرش زمین را از خون سرخکرده بود. زال به فرزندش مینگریست و از شادی دل در سینهاش میتپید. ترکان عقبنشینی کرده و ازآنجا به دامغان و سپس به جیحون زدند. رستم نزد شاه رفت و شاه دریک طرفش رستم و در طرف دیگر زال را نشاند و بر آنها و دیگر پهلوانان آفرین گفت. از آنسو افراسیاب که گریخته بود با پوزشخواهی نزد پدر بازگشت و به او گفت: تو قصد جنگ کردی و این کار درستی نبود چون گذشتگان که پیمان شاه را شکستند از آن سود نبردند. اکنون نهتنها زمین از نژاد ایرج پاک نشد بلکه دیگری چون کیقباد جایش را گرفته و از پشت سام جوانی به وجود آمده است که رستم نامیده میشود. او بهتنهایی همه لشکر ما را به هم زد و نزدیک بود مرا هم بکشد. اکنون جز آشتی راهی نمانده است. ما نباید کینه گذشته را در سر بپرورانیم. ببین چگونه نامدارانی چون گلباد و بارمان و خزروان و شماساس و قلون همگی را از دست دادیم و من هم بیگناه نیستم که اغریرث را کشتم. مرا ببخشید و از گذشته یاد مکنید و با کیقباد آشتی نمایید. وقتی پشنگ سخنان افراسیاب را شنید عاقل مردی به نام ویسه را که برادرش بود را نزد ایرانیان فرستاد و نامهای به شاه ایران نوشت: اگر تور ظلمی به شما کرد و ایرج را کشت منوچهر هم به کینخواهی او برآمد پس شایسته است که راه درست را پیش گیریم و جنگ را کنار بگذاریم. ایرج هم به برو بوم ما نظر نداشت پس کینهورزی نکنیم و به کشور خود قناعت کنیم. قباد در جواب نامه گفت: ما در جنگ پیشدستی نکردیم و اشتباه از افراسیاب بود. آیا به یاد دارید او با نوذر چه کرد و چه بلایی بر سر برادرش اغریرث آورد؟ اما اگر شما از کردار بدتان پشیمان شوید من از شما کینهای به دل ندارم. پس پیام به پشنگ بردند و تورانیان شاد شدند. کیقباد مالومنال و خلعت فراوان بین بزرگانش چون زال و قارن و کشواد و خراد و برزین و پولاد و رستم تقسیم کرد.بعدازآن شاه به پارس رفت و در اسطخر به تخت نشست. ده سال گذشت و او به دادگری و عدالت شهره شد.شهرهای زیادی را آباد نمود. او چهار پسر خردمند داشت به نامهای کی کاووس و کی آرش و کی پشین و کی آرمین. پس از گذشت صدسال شاه فهمید که مرگش فرا رسیده است پس کاووس کی را فراخواند و به نصیحت پرداخت و گفت: گویی دیروز بود که از البرز کوه به پادشاهی رسیدم. سعی کن دادگر باشی و دچار حرص و آز نشوی. من تاجوتخت را به تو سپردم سعی کن عدل پیشه کنی. به سر شد کنون قصه کیقباد ز کاووس باید کنون کرد یاد
—–
داستانهای شاهنامه+ قسمت,شاهنامه+ قسمت 15,قسمت 15 (پادشاهی,15 (پادشاهی ,داستانهای 15 (پادشاهی,داستانهای قسمت,(پادشاهی داستانهای شاهنامه+,شاهنامه+ (پادشاهی قسمت,15 داستانهای شاهنامه+,قسمت داستانهای,داستانهای شاهنامه+ قسمت 15 (پادشاهی